همه "تو"یی

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    _بسم رب الحسین_



    آغوشی گرم

    آنقدر انتظار کشیده و از دست داده که آخرین بند ِ دلش هم پاره شده...

    حالا خالص صبر است..._خالص_


    گرم است ...بوی خوش ِ لطافت ِ زن میدهد...

    سرتاپا مشکی است...

    خودم را می‌اندازم در آغوش...

    گریه میکنم...

    از این انتظار گریه میکنم...

    _میفهمد_

    بیش از من معنی ِ انتظارم را میفهمد...

    بیش از من معنای دوست داشتن را لمس کرده...

    معنی از دست دادن را هم..

    من اما هنوز

    قدم در راهی ننهاده‌ام

    هنوز به اول ِ راه هم نرسیده‌ام

    هنوز تویی ندارم که نگرانش باشم

    من در این عالم فقط دوست داشتن بلدم...

    اینکه قلبم را تکه تکه کنم و هرکدام جایی از عالم ِ هستی..

    اینکه پاهایم از دوست داشتن آنقدر بلرزند که _سیمان_ بگیرمشان...


    خودم را میاندازم _پرت میکنم_ در آغوش ِ گرمش

    گریه میکنم...

    آب میشم...

    ذره ذره...

    هیچ از من باقی نخواهد ماند...

    هیچ..

    روزی همه ی این من "تو" خواهد شد...

    ای به دست نیامده...

    ای به چشم ندیده...




    چقدر دلم برای کربلایت تنگ است آقا...چقدر دلم میخواهد بشکنم و آخرین بند ِ دلم در حریم ِ امن ِ تو پاره شود....چقدر دلم گریه در آغوش ِ امن و امان ِ تورا میخواهد...

    این "من" تورا میخواهم...این "تو" تورا میخواهد...

    کاش _مستشهدین بین یدیه_ ِ تو باشم...

    کاش من هیچ باشم

    همه "تو" باشی...

    نویسنده : بازدید : 9 تاريخ : دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت: 8:08
    برچسب‌ها :
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها