از گسستن‌ها

تعرفه تبلیغات در سایت

آرشیو مطالب

امکانات وب

_بسم رب الحسین_



دیشب فکر میکردم این ماجرای قطع ِ رابطه‌ی دوستی مسائلی دارد که یک طرفش را من میدانم و طرف ِ دیگر نه...به اشتباهاتم فکر میکنم.به کارهای درست...دلیل این همه رنجش را از من.اینکه چقدر حق ِ رنجش هست چقدر نیست...اینکه چرا فلانی فکر میکند من نتوانستم اورا سر ِ این ماجرا ببخشم!؟در حالی‌که این ماجرا فقط یک جرقه بود...اینکه این بی اعتمادی ریشه در کجا دارد...

اینکه من "خوبی‌ها"را ندیده همه چیز را قطع نکرده‌ام...هرچند به غایت حس بد داشتم به خاطر کار این چند وقتش‌...

اما ایراد ِ کار من اینجا بود که حرف یکسال را در ده دقیقه زدم.و احتمالا رنجش از من یا رنجش ِ من از طرف ِ مقابل عادی و طبیعی است.طرف ِ مقابل از بعضی زوایای ماجرا بی‌خبر است...چند بار آمدم بگویم...چیزهایی که به هیچ کس ِ دیگر هم نمیشد گفت...اما الان فکر میکنم دیگر تمام شده.و احتمالا این تمام شدن عوایدش برای هردو طرف بیشتر خواهد بود._شُکر_



در مورد ِ پستی که راجع به "زنانگی" نوشته‌ام یک کامنت خصوصی بود که نمیشد روی کامنت جواب داد مجبور شدم اینطور جواب بدهم:من با "زنانگی" و "بانو" بودن مخالف نیستم اتفاقا به شدت به فطرت و ویژگی‌های جنس ِ زن اصالت و اهمیت میدهم.منتها با تعریف ِ حال حاضر که زن را موجودی ضعیف با رفتاری "تقلیدی" میخواهد مخالفم.


نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 4:21
برچسب‌ها :