صبر کن از سر ِ این گردنه سرما برود...

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    _بسم رب الحسین_


    من از آدم‌ها متشکرم...من از آنانی که دست ِ آزارشان میخورد روی صورتم بیشتر متشکرم...اینان همیشه مرا میکشانند به گوشه‌ی اتاقم...به درو دیوار ِ بنفش رنگش...به تنهایی و خلوت ِ خودم با تو...چند کلمه حرف از زبانم به شکایت میریزد و نگاهم که رد ِ تورا دنبال میکند...به سوی تو پناه می‌آورم...باز به تو برمیگردم...پی ِ آغوشت میدوم...

    خدایا چرا مرا انقدر نازک دل خلق کرده‌ای؟حالا که انقدر ظریف و شکننده خلق کرده‌ای چرا این همه نامحرم دوروبرم آفریده‌ای؟!

    کو محرم ِ دل...که آغوشش برای تضرع ِ از سر ِ نیازم باز باشد...یا ایهالعزیز...جان ِ ریحان...من از نازکی و دلشکستگی مدام در رنجم...غریبی حس ِ سختی‌ست که به دوش میکشم...

    من شیشه‌ی نازک ِ دلم را به امانت پیش ِ خودت میگذارم...پیش ِ شما باشد...پیش ِ من که هست به هر نگاهی ترک برمیدارد...خدایا تو باید حواست بیشتر به بنده‌های نازک دلت باشد...اگر تو حواست نباشد از این بندگان چه انتظار!؟بعضی وقت‌ها حس میکنم بندگانت را رها کرده‌ای....یکی زیر ِ آوار جان میدهد...دیگری گلوله‌ی جنگ میخورد...و بعضی ناشکر‌های مثل ِ من هم،سیل ِ اشک میبردشان...


    حس ِ جوانه‌ی کوچکی را دارم که کسی بی‌مهابا لگدش میکند...من که از عبور ِ به سهو ِ عابران هم میرنجم؛ چطور له نشوم از این هجوم؟



    باز پیراهن ِ گلدار به تن خواهی کرد

    صبر کن از سر ِ این گردنه سرما برود...



    کاش کسی این بیت را مدام در گوشم زمزمه میکرد...خدایا؟!ای شنونده‌ی نجواها...تو در گوشم تکرارش میکنی؟!


    یا ایهالعزیز...جان ِ ریحان...

    نویسنده : بازدید : 7 تاريخ : شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 23:19
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها